Sهمه ی زندگیم خیلی دوستتدارم s

بامن بمان ‎
می خواهم درفضایی که از عطرتن توآکنده است نفس بکشم‎
بودنت را حس کنم ‎
حتی اگر سایه ای باشی برقلب شکسته ام ‎      
می خواهم چشمانم رافدای آمدنت کنم تا بیایی‎
بهانه ای باشی  برای زنده بودنم نفس کشیدنم ‎
خوب من ‎
بامن بمان ‎
کم رنگ به اندازه تولدِ شعری عاشقانه‎‎
بـــــــــــ*اران


 ٍِ

 

 

کاش بیایی
باانگشتانت به رسم کودکی چشمانم را بگیری
درگوشم بخوانی
ازعشق ،ازروزهای خوب ازآمدن بهارو رفتن سرمای سخت تنهایی
گونه ام را ببوسی و بگویی من آمدم
دیدگانت را بازکن
سعید

/ 0 نظر / 15 بازدید